X
تبلیغات
میثاق
 
 
اگر دین ندارید آزاده باشید...
|

امام علی (ع) در خطبه ۲۷ نهج البلاغه فرموده اند: «شنيده ام كه يكي از آنها بر زن مسلماني داخل شده و ديگري، بر زني از اهل ذمّه. خلخال و دستبند و گردنبند و گوشواره اش را ربوده است و آن زن جز آنكه از او ترحم جويد چاره اي نداشته است. آنها پيروزمندانه، با غنايم، بي آنكه زخمي بردارند، يا قطره اي از خونشان ريخته شود، بازگشته اند. اگر مرد مسلماني پس از اين رسوايي از اندوه بميرد، نه تنها نبايد ملامتش ‍ كرد بلكه مرگ را سزاوارتر است."

پینوشت:
1.ﺑﯽ ﺣﺮﻣﺘﯽ ﺑﻪ ﺳﺎﺣﺖ ﺧﻮﺑﺎﻥ ﻗﺸﻨﮓ نیستـــــــ ــــــ ـــــ ــــ ـــ ـــ ــ ــ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ
2.
آنروز که پشتـــــــــــ پرده افشا گردد
سیمای "گریم کرده" رســــــوا گردد
تزویــــر و ریا نمایشی ننگین است
زشت است اگرچه خوب اجرا گردد

استاد جواد محدثی

3.رسول اکرم (ص) فرمودند که خدای عزوجل فرموده است:

هر کسی بنده ی مومن مرا تحقیر و کوچک نماید آشکارا به جنگ و ستیز با من برخاسته است (اصول کافی)

4.

هلا دین فروشان دنیـــــــــــــا پرست
سکـــوت شما پشت ما را شکست
...
اگر داغ دیـــــــــــن بر جبین می زنید
چرا دشنه بر پشت دین می زنید؟!!

5.امام خمینی 66/5/23 در بیانات عید غدیر خم :
هرکس قیام کرد برای اقامه عدل سیلی خورد، ابراهیم خلیل ا... چون قیام کرد برای عدالت سیلی خورد و او را به آتش انداختند . در تمام دنیا از صدر عالم تا حالا بوده و تا آخر هم خواهد بود ، هر کس قیام کرد برای اینکه عدالت ایجاد کند ، حکومت عدل ایجاد کند ، سیلی خورده . پس ما گله ای نداریم چون قیام کردیم برای حکومت عدل , برای حکومت اسلامی ، سیلی بخوریم. ما باید زیادتر سیلی بخوریم، آن وقت یک نحو بوده حالا به نحو دیگری اما در این که تاوان را باید پس بدهیم مثل هم است . اگر فقط حضرت ابراهیم می آمد دعا می کرد ذکر می گفت ، در آتشش نمی انداختند . اگر حضرت رسول آن وقتی که در مکه بود فقط دعا میخواند کاریش نداشتند ، اما او با آن چیزیی که پیش آنها شریف بود مبارزه می کرد ، از این جهت باهاش مخالفت می کردند و اگر هم هر کس بنشیند و دعا بکنند کاریش ندارند! اگر مسلمانان هم بنشینند دست دراز کنند طرف خدا ، خدایا! رحمت کی را ، لعنت کن کی را ، و چی را، هیچ کس کارشان ندارد ، اما این خلاف سیره انبیاست. همه سیلی خوردند ما هم سیلی می خوریم و این سیلی است که به اسلام می خورد ، به ما نیست
این سیلی ای است که از صدر عالم تا حالا به مقدسات انبیا خورده است ، به شخص نبوده ،به مکتباشان سیلی زده اند

6.

خون دهنـــــــــــــم ریخته بر پیرهنم
بر پیرهنــــــــــــم ریخته رنگ سخنم
من حرف نمی زنم شنیدن پیداست
از دستی که گذاشتی بر دهنـــــــم

7.سه طایفه در ظلم شریک هستند: ظالم، کمک کننده به ظلم و راضی به ظلم...

8.امام خمینی در معرفی این بعد از سیره حضرت علی (ع) می گوید: «شخصیت این مرد بزرگ که امام امت شد، شخصیتی است که در اسلام و قبل از اسلام و بعدها هم کسی مثل او نمی تواند سراغ کند، یک موجودی که امور متضاد را در خودش جمع کرده [بود] . .....آدمی که جنگجوست به آن طور که جنگجویان بزرگ را، دلاوران بزرگ را، به هزیمت وامی دارد و می فرماید: اگر تمام عرب یک طرف باشند به من هجوم کنند من پشت نمی کنم! این آدم در عطوفت آن طور است که وقتی یک خلخال از پای یک زن یهودی ربوده اند می فرماید که مرگ برای انسان آسان است . . .»

...

آخر. و لایمکن الفرار من حکومتک....



:: موضوعات مرتبط: مطلب دینـــی، دلنوشته ها، و اما شعر
نویسنده : زینب حیدری
تاریخ : 92/08/03
زمان : 23:17
نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد...
|


هر نگاهی می تواند خلوتم را بشکند
کوزه ی تنهایی روحم سفالی تر شده

نویسنده : زینب حیدری
تاریخ : 92/07/11
زمان : 20:32
هقته دفاع مقدس....
|


لك‌ لك‌ها
بر لولة‌ تانك‌ها لانه‌ كرده‌اند
هواپيماهاي‌ جنگي‌ زمين‌ را شخم‌ زده‌اند
برداشت‌ روزنامه‌ها اين‌ است‌:
«جنگ‌ تمام‌ شده‌ است‌.»
...
برگشته‌ام‌
در آستانة‌ در
بازوانت‌ را مي‌گشايي‌
و من‌
با آستين‌هايي‌ كه‌ به‌ جيبم‌ سنجاق‌ است‌
تنها چهل‌ درصد آغوش‌ برايت‌ آورده‌ام


پینوشت:
1. شعر از علی اصغر داوری
2. هفته ی دفاع مقدس بر غیورمردان و شیرزنان این عرصه خجسته
3. زادروز استاد شجریان... کسی که اغلب موسیقی و آهنگ هایی که گوش کیدم از ایشون هست مبارک باد
4. بوی ماه مهر.... مباااااااارک و من باز معلمی را آغاز کردم
5.وقتی از سهمیه های جنگ شکایت می شود تنها این شعر کافی است که:

این زندگی قشنگ من مال شما
ایام سپید رنگ من مال شما
بابای همیشه خوب من را بدهید
این سهمیه های جنگ من مال شما....

آخر. زیاد حرفم نمی آید



:: موضوعات مرتبط: و اما شعر، شهدائنا
نویسنده : زینب حیدری
تاریخ : 92/07/01
زمان : 15:54
کلــــــــــــــنا عباسک یا زینبــــــ (س)
|

این روزها بسیاری از دوستان هستند که می گویند چرا باید یک ایرانی با میل قلبی خویش هم که شده به سمت سوریه برای دفاع بروند؟ چرا برایشان منطقه ی عربیه سوریه مهم است؟
در مرحله ی اول باید بگویم که نظر شخصی من این است که شاید آنها نیز چون من خود را بیشتر یک مسلمانِ ایرانی میدانند... همانطور که شاعر گرانقدر اقبال لاهوری میگوید:


قلب ما از هند و روم و شام نیست / مرز و بوم ما بجز اسلام نیست
مسلم استی دل به اقلیمی مبند / گم شو اندر این جهان چون و چند 


البته این کلام به معنای نفی میهن دوستی نیست چرا که در روایان بسیاری ائمه ی اطهار نیز میهن دوستی را مورد توجه قرار داده اند و در پرداخت مالیات افراد را ابتدا معطوف به کمک شهر و همسایه ها و نزدیکان شهری دانستند.
اما آنچه ی بسیار حائذ اهمیت است این است که مرز اعتقادی تقدم رتبی به مرز جغرافیایی دارد. پس در حالی که ما وظیفه داریم حس حق گرایی و حق طلبی را در کشورمان داشته باشیم این حس نیز بایستی در مورد دیگر ملل وجود داشته باشید چه برسد که این حس برای حفظ حرمت حرم حضرت زینب سلامم الله علیهه باشد...



کلــــــــــــــنا عباسک یا زینبــــــ (س) ...



-------------------------------------------------
پینوشت:
1. متن کامل شعر اقبال لاهوری را در ایتجا بخوانید

2. روایاتی که در مورد میهن دوستی وجود دارد:

ـ امام على(ع): کشورها با میهن دوستى آباد شدهاند. (بحار الأنوار، ج 78، ص 45)
ـ امام على(ع): از بزرگوارى انسان است، گریستن او بر زمان سپرى شدهاش و علاقه او به میهنش و نگه داشتن دوستان دیرینهاش. (بحار الأنوار، ج 74، ص 264)
ـ روایت شده است که: دوست داشتن وطن از ایمان است. (سفینة البحار، ج 8، ص 525)
ـ پیامبر خدا(ص): خداوند نفرت دارد از مردى که در خانهاش بر او حمله کنند و او نجنگد. (عیون أخبار الرِّضا، ج 2، ص 28)
ـ امام على(ع): کدام خانه را بعد از خانه خود پاسدارى خواهید کرد؟

ـ امام على(ع) هنگام سستی یارانش در شرکت در جنگ: به خدا قسم که هیچ قومى هرگز در عمق خاکشان مورد حمله قرار نگرفتند مگر اینکه خوار و مغلوب شدند. اما شما کار جنگ را به یکدیگر حواله دادید و دست از یارى هم شستید، تا جایى که مورد حملات پیاپى واقع شدید و وطنهاى شما از تصرّفتان خارج شد.( نهج البلاغة، خطبه 27)


3. و اما فاضل نظری زیبا می گویند آن هم خطاب به امریکا و سایر عمال آن:

از صلح می‌گویند یا از جنگ می‌خوانند؟!

دیوانه‌ها آواز بی‌آهنـ ـ ـ ـ ـ ـگ می‌خوانند


4. سالگرد حاج داود کریمی... فردا 14 شهریور ساعت 17:30 ان شاءالله با حضور حضرت آیت الله امجد حفظه الله بر سر مزار این بزرگوار قطعه ی 29...

توصیه ی جالب حاج داود به یک خانم... 

حاج داود به من توصیه کرده بود : هرگز برای رهایی از گرسنگی غذای مسموم نخور"


5.دوست دارم یکی دلمو قرص محکم بگیره گاهی وقتی از شدت استرس تند تند میتپه...


6.یک اصل از حضرت حافظ رحمة الله علیه:

میان عاشق و معشوق فرق بسیار است

چو یار نـــــ__ــــاز نماید شما نیـــــــاز کنید

 

7. از امام خمینی/کتاب ولايت فقيه، ص 124

 امام صادق(ع) به فكر آينده بودند.

فكر امت بوده، فكر بشر بوده، فكر همه عالم بوده است
و مي‌خواسته بشر را اصلاح كند و قانون عدل را اجرا نمايد.
 

8. شاعر میگه:

مردی به اینکه عشق ده زن بوده باشی نیست

مردان قدرتمند تنها یکــــــــــــــــــــــــــ نفر دارند


9. ز مرتضی حیدری زبان حالمان با دلتنگی وصف ناشدنیه زیارت امام رئوف (ع)

با ما چه کرده است وجودت که سال هاست

تهران به مشــــــــــــــهد است بلیط قطارمان 

 ...

آخر. از محمد شریف.......... روحی فداک یا زینب (س)!

امروز اگر دور تــــــــو خناس زیاد است

رخصت بدهی بهر تو عباس زیاد است



 



:: موضوعات مرتبط: دو کلام حرف حساب، دلنوشته ها، و اما شعر
نویسنده : زینب حیدری
تاریخ : 92/06/13
زمان : 21:41
اوصیکم به ورزش
|

قال رسول الله (ص): ان لربک علیکَ حقاً، وانَّ لجسدک علیک حقاً، ولاهلک علیک حقاً

پیامبر اکرم (ص) فرمودند :

پروردگار بر تو حقی دارد، وبدنت بر تو حقی دارد، وخانواده ات نیز بر تو حقی دارد

بحار الانوار : 70 / 128

...

 قال رسول الله (ص) : ان الله یحب الرجل القوی

رسول گرامی اسلام فرمود :

خداوند متعال انسان قوی ونیرومند را دوست دارد

بحار الانوار : 64 / 184

...

 قال رسول الله (ص) : حق الولد علی والده ان یعلمه الکتابة والسباحة والرمایة وان لا یرزقه الا طیباً وان یزوجه اذا بلغ ) 

رسول اکرم (ص) فرمود :

حق فرزند (پسر) بر عهده پدرش این است که به او نوشتن، شنا کردن وتیراندازی را آموزش دهد وروزی او را تنها از راه حلال وپاکیزه تهیه نماید

نهج الفصاحه : 293 / ح 1394

...

قال الإمام علی (ع) : (وسر البردین ، وغور بالناس ورفه فی السیر)

حضرت علی (ع) فرمود :

در بامداد وعصر که هوا خنک است راه پیمایی کن ودر وسط روز که هوا گرم است مردم را (برای استراحت وآسایش) باز دار وآهسته بران (تا ناتوانان نیز بتوانند همراه توانایان بیایند) 

نهج البلاغه فیض الاسلام : نامه 12 / 856

...

قال رسول الله (ص) : ( الهوا والعبوا فانی اکره ان یری فی دینکم غلظة) 

رسول خدا (ص) فرمود :

تفریح وبازی کنید زیرا دوست ندارم در دین شما خشونتی دیده شود

نهج الفصاحه : 105 / ح 531

...

قال رسول الله (ص) : (المؤمن القوی خیر واحب من المؤمن الضعیف) 

پیامبر اکرم (ص) فرمودند :

شخص با ایمان قوی ونیرومند از شخص با ایمان ضعیف بهتر ودوست داشتنی تر است

الاسلام والطب : ص 263

...

قال الإمام علي (ع) : (يارب ، يارب ، يارب ، قو على خدمتک جوارحي) 

حضرت على (ع) در فرازى از دعاى کميل عرضه مى دارد :

پروردگارا ! پروردگارا ! پروردگارا ! اعضاء وجوارح مرا ، در راه خدمت به خودت، قوى ونيرومند گران

مفاتيح الجنان ، دعاء کميل

...

  قال الإمام الصادق (ع):ولاتسمنوا تسمُّن الخنازیر للذبح

امام صادق (ع) توصیه فرمودند :

از چاق شدن همانند خوکهایی که برای ذبح نگهداری می شوند ، بپرهیزید.

الکافی : 6 / 270 ، والحیاه : 4 / 206

...

قال الإمام السجاد (ع) : (اللهمَّ اعطني ... الصحة في الجسم والقوة في البدن)

امام سجاد (ع) در دعاى ابو حمزه ثمالى عرضه مى دارد :

خداوندا ! سلامتى در جسم وتوانايى بدنى به من ارزانى فرما ! 

مفاتيح الجنان، دعاء ابو حمزه ثمالى

 


پینوشت:

1.قال زینب حیدری: اوصیکم به ورزش هم به خانوم ها هم آقایون. خانوم ها که بهانه بیارن توجیه میشه کرد آقایون رو اصلا و ابدا نمیشه توجیه کرد!! اما به هر حال هر دو قشر رو توصیه میکنم به ورزش...مداومت در ورزش و ا زاین قبیل... کوه/بدنسازی/ایروبیک/فیتنس/والیبال/بسکتبال/رزمی/فوتبال/... هر چی شد... ورزش باشه فقد :) انقدر نگید کار داریم نمیشه وقت نیست... چرا نباید بشه؟ چرا نباید برنامه ریزی مدون و درست برای ورزش داشت؟!!

2. در این لینک مطلب جالبی در مورد فرآیند ورزش در اسلام میتونید بخونید. 

3. یاد خاطراتم میفتم... خاطرات دوران کارشناسی... یکی از تفریحاتم این بود که با بچه ها تو سلف دانشگاه "مچ" بندازیم... فقد یک نفر بود نتونستم ببرمش اونم قهرمان ژیمناستیک بود... ملت میومدن تو سلف از پسرا حرف میزدند ما مچ مینداختیم :دی

4.یکی از فانتزی هام اینه هر جمعه برم کوه... یعنی خونمونن تو کوهپایه باشه :( هعی...

5. تقریبا میشه گفت همه ورزشی رو امتحان کردم اما هیچی مث فیتنس نمیتونه توی توان جسمی آدم تاثیر بذاره. آدم رو خیلی قوی میکنه... هیچ ورزشی هم مث رزمی منو خول نکرد... :) بابام میگفت اگر ادامه بدی فک کنم همه رو بگیری بزنی... والیبال از لطیف ترین ها بود... شنا هم از سری ورزش هاست که توش ظرافت خاصی نیازه... یادش به خیر هندبال از جذاب ترین و سریع ترین ورزش هاست... از ورزشی که همیشه بدم میومد و توش همیشه ناموفق بودم بسکتبال بود... از بس که توپ سنگین چند بار تو صورتم خورد شاید خاطره بد ساز شد و هیچ وقت نرفتم سراغش... به هر حال هر کسی بهتره با علاقه ای که داره بره سمت این کار... یادش به خیر معلم پرورشی که بودم یک سالی اجباری کردم ورزش صبحگاهی رو بس که حس میکردم این دخترای دهه هفتادی شلکی هستند... ما دبیرستانی بودیم تمام زنگ تفریح ها سریع توپ رو برمیداشتیم میرفتیم بازی... راهنمایی بودم یادمه همش با توپ و وقتی توپمون جلب میشد یا دستکش تو زمستون ها مث توپ درست میکردیم و بازی میکردیم (وسطی ها هر چیزی)... بازی های کودکیمونم بالابلندی و لی لی بود نه مث حالا که میشینند پای کامیپوتر... 

6. یکی از افرادی که فکر میکنم خوب بلده تو ورزش فیتنس آموزش بده این آقو هست که کارش بسیار خوبه! یعنی خوب بلده ورزش یاد بده...  با اینکه من کلا موسیقیه سنتی گوش میدم و از موسیقیه پاپ و راک و بقیشون که اسمشونم بلد نیستم حتا بدم میاد اما برای ورزش توی باشگاه مجبوری گوش میدم... (بماند که به قول یه عزیزی این باعث میشه صدای خوش حضرت داودد (ع) رو نشنویم) امروز یکی از موسیقی ها رو تو باشگاه پرسیدم اینو کی میخونه و اسم آهنگه چیه تا بیام حداقل ببینم داره کی میخوه و چی میخونه و ببینم دنیا دست کیه :) بهم گفت اسمش "اینا" است و آهنگ "هات" مام که زبان انگلیش مان بد عست اومدیم معنیشو ببینیم از اینجا دیدم چرت و پرت داره میگه مث که و به خرد ملت میده... برای این بانو آرزوی توفیق!!! روز افزون نمودیم  باشد که رستگار شود :دی  :))

7. از اینجا هم دعا در  پایان ورزش باستانی رو بخونید.

8. همینجا سر جاتون هم میتونید ورزش کنید مث این  البته یه چند تایی دیگه هم هستآ مثلا   که مال بچه مایه دار هاست و ما بیچاره ایم و از اینا نداریم. از اینام   حتا به ما نمیاد. یکی دیگه از چیزایی که من بشدت بهش علاقه دارم و نمیدونم اصن عایا ورزش عست یا نه اینه که ای جوری  کنم به نظر من که کلی ورزشه حالا خود دانید :)) اما از هر چه بگذریم این ورزش فوتبال رو من هنوز درک نکردم. با اینکه یه روزی عاشق فوتبال ایتالیا بودم و این کاناواروی دفاع (که تا حالا فکر میکردم هافبک بوده :دی) رو دوس میداشتم اما که چی... نه کی چی آخه؟  وزشه آخه این؟ :)) ورزش روزی ورزش بود که با بچه ها آلیسا آلیسا جینگیه آلیسا میکردیم وسط حیا مدرسه  و نمیدونستیم چقدررررر داریم ورزش میکنیم. یعنی تحرک بدنیمون بالا بود :) یادش به خیر...  




:: موضوعات مرتبط: دو کلام حرف حساب
نویسنده : زینب حیدری
تاریخ : 92/06/04
زمان : 1:52
:)
|



:: موضوعات مرتبط: فوتو
نویسنده : زینب حیدری
تاریخ : 92/06/03
زمان : 12:42
بر تو باد اعتقادی راسخ...
|

دخترم!

هر انسانی در زندگی اش شامل اعتقاداتی است که یا آنها را از خانواده و محیط بی واسطه ی تلاش خود کسب کرده یا برای یافتن چرایی های ذهنش با تلاش و تحقیق به دنبال مطالعه گشته و یافته هایی دارد... هر چه هست و هر چه نیست حقایقی است که در آن زمان به آن رسیده ای. حتا اگر فی حد ذاته آن مساله را اشتباه یافته باشی یادت باشد آن لحظه باید در آن یافته چنان قوی باشی و تمام پاسخ هایت را به شک های درونی ات داده باشی که از عمق وجود و قلب و اعتقاد و ذهنت بتوانی از آنها دفاع کنی. انسان به همین اعتقادات زنده است... برای یافتن این اعتقادات راسخ هم باید حسابی فکر کنی و تلاش... اصلا انسانی که برای خودش یک بسته ی فکری و عقیدتی نداشته باشد که از آنها دفاع کند و حول آنها زندگی اش را بچرخاند زندگی اش با زندگی "سیب زمینی" ها چه فرقی دارد؟ :)

دخترم! برای هیچ کس و هیچ مساله ای ار اعتقادات خودت کوتاه نیا. اگر اعتقادی داری بر رویش راسخ باش زیرا اگر در مواجهه با راهی خطا که از راه اعتقاداتت میگذرد به مشکلی برخورد کردی تنها تو را به فکر کردن بر مسیری که انتخاب کردی و آنچه معتقدی وادار میکند... اما اگر راهی را خلاف عقیده ات رفتی ناراحتی از شماتت اینکه حقیقت را یافته بودم و عمل نکرده درد بیشتری دارد... شماتت اینکه برای چه و که هزینه داده ای!

دختر گلم! گاهی پاسخ کوتاه آمدن از اعتقاداتت آنقدر سنگین هست که باعث شود چنان سخت شوی که دیگر از هر چه ضمیر "برای. بخاطر. با. بواسطه ی..." بدت بیاید... و فراری باشی... پس نگذار کارت به اینجا کشیده شود...

بگذار هر راهی را که طی میکنی با بال های خودت باشد و به سوی مقصد خودت... حتا اگر این بال شکسته شود... حتا اگر مسیر پروازت اشتباه باشد...

همه ی اینها را گفتم! این را شدیدتر بگویم که مغرور نباش... همیشه بگذار بر وجودت ورودی هایی از حقایق یا حتا ناحقایق برسد و تو حق انتخابت را با فکر کردن عمیق و آماده کردن قلبت برای پذیرش حقایق اماده کنی... اما داستان پذیرش چیزی که هنوز بر تو مستدل نشده و به آن معتقد نشدی چیز دیگری است و این دو با هم در تضاد هستند.

ضمنا بسیار عاشقت هستم و مادر به فدایت :)


پینوشت:

1.البته شک مقدمه ی شناخت است

2.الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ (زمر18)

  • آن کسانی که به سخن گوش می دهند و از بهترين آن پيروی می کنند ، ايشانند کسانی که خدا هدايتشان کرده و اينان خردمندانند

3.وَالَّذِينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَن يَعْبُدُوهَا وَأَنَابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرَى فَبَشِّرْ عِبَادِ (زمر17)

  • و [لى‏] آنان كه خود را از طاغوت به دور مى‏دارند تا مبادا او را بپرستند و به سوى خدا بازگشته‏اند آنان را مژده باد، پس بشارت ده به آن بندگان من كه...

4.لغت نامه ی دهخدا: راسخ . [ س ِ ] (ع ص ) استوار و پای برجای . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ثابت . برقرار. پایدار. (ناظم الاطباء). استوار. ج ، راسخون . (دهار). استوار و برجا. (غیاث اللغات). بیخ آور: جبل راسخ ؛ کوه بیخ آور. (یادداشت مؤلف ) : 

راسخان در تاب انــــــــــــوار خدا
نی بهم پیوسته نی از هم جدا

5.مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا (23 احزاب)
  • از مؤمنان مردانی هستند که به پيمانی که با خدا بسته بودند وفا کردند، بعضی بر سر پيمان خويش جان باختند و بعضی چشم به راهند و هيچ پيمان خوددگرگون نکرده اند

6.تا خودتو باور نداشته باشی توقع نداشته باش دیگران باورت داشته باشن



:: موضوعات مرتبط: برای دختـــــــــــرم
نویسنده : زینب حیدری
تاریخ : 92/06/01
زمان : 19:51
خدا
|

محمد حسین حیدری: ایندرا، تائو، اهورامزدا، برهمن، یهوه، الله، پروردگار… جهانیان تو را اینگونه صدا میزنند اما به راستی تو کجایی؟ خیلی کوچکتر که بودم وقتی می پرسیدم خدا کجاست میگفتند میگفتند: آن بالاها!کمی که گذشت گفتند: همه جا! کمی بزرگتر شدم گفتند: هیچ جا! خدا که جا و مکان ندارد!

اما من میدانستم تو بالاخره یک جایی هستی! هر چندهم که برایم دلایل فلسفی بیاورند که تو جا و مکانی نداری ولی هیچ جای هیچ جا که نمیشود! من تو را با تمام وجود درک میکنم. من با تو صحبت میکنم! حالا شاید آنطور که کوچک بودم میگفتند آن بالاها نباشی ولی حتما یکجایی هستی. گذشت… تا وقتی که به این حدیث قدسی برخوردم. آن را شاهدی گرفتم بر مدعای شرک آلودم(!) و به همه آنهایی که میگفتند خدا هیچ جا نیست نشان میدهم:

لایسعنی ارضی و لا سمائی ولکن یسعنی قلب عبدی المومن

نه زمین گنجایش مرا دارد و نه آسمان. ولی دل بنده ی مومن من، گنجایش من را دارد


پینوشت: داشتم این بغل سمت راست آدرس وبلاگ اخوی العزیز و جیگر را عوض میکردم که به ناگاه این پستش رو دیدم خوشم اومد :) این هم لینک مطالب عزیز دل. دوستان استفاده ببرید :)

:: موضوعات مرتبط: دو کلام حرف حساب، دلنوشته ها
نویسنده : زینب حیدری
تاریخ : 92/05/30
زمان : 0:6
واصبروا...
|

صبــــــر کردن گاهی معجزه می کند؛
تنهایــــی تان را پیش فروش نــــکنید؛
فصلش که شود، به قیــــــمت می خـــرند ...!



پبنوشت: هر چقدرم ببینم دیگران در ارزش گذاشتن من افراط و تفریط میکنند.. گاهی زیادی عاشقند گاهی زیادی مغرور گاهی زیادی منو میبرن بالا گاهی زیادی میارن پایین.. به کسی کاری ندارم... میدونم یکی هست که ارزش منو اونطور که هستم خواهد دونست... یکی که مثل هیچ کس نیست... فقط باید سعی کنم هر چی میشه آدم هایی که در حلقه ی زندگیم نمیتونند باشن رو بذارم بیرون حلقه...



:: موضوعات مرتبط: دو کلام حرف حساب
نویسنده : زینب حیدری
تاریخ : 92/05/28
زمان : 5:1
بیا مسافــــــــــــــــر غریب صحرا....
|

بیا مسافــــــــــــــــر غریب صحرا

قشنگ ترین یوسف زهرا

گریه کن این روز و شب ها

بیــــــــــــا

ای همه ی کار و کَسِ ما

یه نیم نگاه تو بسِ ما

خوش اومدی به مجلس ما

بیــــــ ـــ ــ ـــ ـــ ـــ ــ ــا

ما رو برای گریـــــــــــــــــــــــه

کنار خود سَوا کن

سینه زنِ حسیـــــــــــــن رو

از کربلا دعا کن

در به درم یه عمره

برای یک نشونتــــــــــــــــــــ

تو روضه ها می گردمـ

پی نشونِ خونت

آقایِ من کجــــــایی؟!

ببیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن

صدقه ی سرت آقا جون

چه سفره ای پهن برامون

صدات میاد تو روضه هامون

آقـــــام

جمعه ی اول محــــــــــــــرم

قدم بذار رو چشم ما هم

بیا برای ما بده دم

آقــــــــــــــــام

اگه میشه نیایی

شب علی اصغر

گمون کنم جلو در

نشستی پیش مادر

باید خودت بخونی

روضه ی قطح آبُ

شرم دلِ عموتو

داغ دلِ ربابُ



پینوشت:

1. این روضه با صدای حاج محمود کریمی را از اینجا دانلود کنید و دلتنگـــ تر برای روضه ی ارباب بشید

2. رمضان و محرم دو ماه ای است که در اون آرامش عجیبی هستــــ رمضان رفت و مشتاق محرمی هستم که شاعر میگه

شعبان ولی حریفـــــ مُحَرم نمی شود

دلتنگ شال عزای اربابم...

3.ایمیل وارده:

در ضلع شرقی مسجد جامع بازار تهران غذا فروشی داشت.
مرحوم حاج میرزا احمد عابد نهاوندی معروف به« مرشد چلویی»

روی تابلوی بالای دخل مغازه اش نوشته شده بود:
« نسیه و وجه دستی داده می شود، حتی به جنابعالی به قدر قوه»
 مرحوم مرشد در جلوی آشپزخانه ای که ایستاده بود، گفته بود کسانیکه میخواهند غذا بیرون ببرند، هدایت کنید تا از نزد او بگذرند چون بیشتر کسانی که غذا بیرون میبردند، بچه ها و نوجوانانی بودند که برای کارفرمایان وصاحبان مغازه های بازار غذا میگرفتند و میبردند و خودشان از آن غذا محروم بودند. مرحوم مرشد کودکی که با ظرف غذا در دست، نزد او میآمد قدر پلوی زعفرانی روی بادیه او میریخت و ظرف را کامل میکرد و بعد تکه کباب یا لقمه گوشت یا اگر تمام شده بود، ته دیگی زعفرانی داخل روغن میکرد و دهان آن پسربچه یا نوجوان میگذاشت!
و همینطور فقیران و مسکینان صفی داشتند که از داخل راهرو شروع میشد و به اول سالن مغازه ختم میگشت.افراد فقیری که معمولاً عائله مند بودند و بعضی مورد شناسایی مرحوم مرشد قرار داشتند، هر روز میآمدند و به نسبت تعداد عائله خود غذای رایگان و خرجی یومیه میگرفتند.

این شعر از آن مرحوم است:
کو آن کسی که کار برای خدا کند؟
بر جای بی‌وفائی مردم وفا کند

هرچند خلق سنگ ملامت بر او زنند
بر جای سنگ نیمه شبها دعا کند

و نتیجه ی این ایمیل منو یاد حرف شاگرد آیت الله جوادی آملی (حفظه الله) انداخت که میگفتند آخر همه ی این درس و بحث ها میخواد بگه عبادت به جز خدمت خلق نیست...

4.حضرت آیت الله امجد (حفظه الله) شب های قدر امسال میگفتند وقتی دلت میگیره و میخوای با خدا حرف بزنی فقط این چند زمزمه رو بکن و با خدا بگو:
پریشانم پریشانم پریشان... پشیمانم پشیمانم پشیمان...

5.دلنوشت:
دیری است دلم چشم به راهت دارد
ای عشق سری به خانه ی ما نزدی

6. وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُواْ لِي وَلْيُؤْمِنُواْ بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ (186بقره)

7.سالگرد بازگشت آزادگان عزیز مبارک...

ای نخل های سوخته! ای دشت های دور 
دیگر از آب بوی شفاعت نمی رسد
با ما که بی نصیب تر از خاک تشنه ایم
دیگر صدای سرخ شهادت نمی رسد

8. بی سر و سامان تو ام یاحسیـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ‌ـین (ع)

9.
عـــرق کهنه ی شــیـراز مـرا مـسـت نــکــرد
چـای روضــه اربــابــــ زمــیــن گـــیــرم کــــرد

10.دلتنگ ناحیه ی مقدسه ای سخت سنگین ام...

...

 
آخر. ربط این پینوشت ها تنها در دل من است (گاهی موقع ها انقدر تو ذهنم پینوشت هست و دوس دارم بنویسم... امشب هم از اون موقع ها بود...)




:: موضوعات مرتبط: دلنوشته ها، و اما شعر
نویسنده : زینب حیدری
تاریخ : 92/05/27
زمان : 0:53
4 روز با شبکه ی 6
|

بعد از 4 روز درگیریه ذهنی با شبکه ی 6 صدا و سیمای م... خانه ی ملت (!!!) به آنجا که بیش از همه عقل حاکم بود رای اعتماد نداد


پینوشت: هیچ وزارتخانه ای بیش از وزارت علوم برایم قابل اهمیت نبود... بخصوص با شناخت بسیار بالایم از اخلاص و باورم بر شایسته بودن جناب میلی منفرد برای این سِمت... (دفاع پایانی دکتر روحانی از ایشان نیز کمرنگ بود)

آنجا که عقل حاکم بود...



:: موضوعات مرتبط: دو کلام حرف حساب
نویسنده : زینب حیدری
تاریخ : 92/05/24
زمان : 21:47
شهید نظر می کند به وجه الله...
|

بسیار حرف نوشتم... نشد... نماند... باید حرفهایم بماند در دل... نوشتم... پاک کردم... 

فقط اینکه دوستانم هستند... هر کدام با یک جریانِ دوستیه متفاوت... داستان آشناییمان گاها همراه با خاطرات خوب و گاها با خاطرات بد... اما این خاطرات خوب و بد دلیلی شد بر این دوستیه ماندگار... این شد که ماندند بر دل... (عکس ها به ترتیب زمان دوستی... عکس برداری چهارشنبه 23مرداد 92)


پینوشت: ساعت 3:15 صبح... خوابم نمیبره... این روزها بیش از همیشه به 8 سال گذشته ی زندگیم فکر میکنم... تلخیه نارضایتی از خود با هیچ شیرینی جبران نمیشه... خودم رو که مقایسه میکنم میبینم پس رفت داشتم... این یعنی مردودی... کاش لااقل روح آرامم برگرده... کاش... و ای کاش این کاش ها تمامی داشتند... سکوت میکنم... اشک میریزم.... و امید و توکل بر آینده ای که با روحِ آرام و رضایت خاطر این پست را مرور کنم... مخاطب خاصِ این پست زینبِ آینده.


:: موضوعات مرتبط: دلنوشته ها، شهدائنا
نویسنده : زینب حیدری
تاریخ : 92/05/24
زمان : 3:0
برای دخترم.... برای پسرم
|

از این پس دو مخاطب خاص به پست هام اضافه میشه... اینها می ماند برای آینـــــــــده ای که شما آنرا میخوانید... درد و دل... نصیحت... مهربانی های قبل از موعد... بیان تجربیات و هر چیزی که فکر میکنم شاید آینده بخونید و هم لذت ببرید هم شاید به کارتون بیاد... مادر به فداتون :) خیلی زودتر از اینها به تبعیت از دوستای مادرتون میخواستم این کار رو بکنم اما حس میکردم هنوز حرفام زیاد پخته نشده... اما الان فکر میکنم میتونم باهاتون حرف بزنم.



پینوشت: راستی مادرتان مهارت خاصی در پیدا کردن عکس های فانتزی اسلامی دارد... مهارتش هم از جهت علاقه است و هم جهت ترویج این سنت... بعد هم دست و پاشکسته از فتوشاپ هر چه میداند روی عکس ها کار میکند که برای شما قشنگ شود... آن زمان که شما این را میخوانید بسیار بنظرتان زشت هم هست اما چه کنم که امکانات ما در این حد بوده :)



:: موضوعات مرتبط: برای دختـــــــــــرم، برای پســــــــرم
نویسنده : زینب حیدری
تاریخ : 92/05/21
زمان : 1:5
عشــــ ــ ـــ ــــق
|

خدایا به تو پناه می برم. مهر خود را آن چنان در دلم جایگزین کن که جایی دیگر برای عشق دیگران نماند.

...

از آن پس دل فقط مامن خدای بزرگ شد و عشق یعنی پدیده ی آن هدف حیات گردید. دل تنها نردبانی است که آدمی را هب آسمان ها می رساند و تنها وسبله ای است که خدا را در می یابد. ستاره ی افتخاری است که بر فرق خلقت می درخشد.

خورشید تابانی است که ظلمت کده ی جهان را روشن می کند و آدمی را به خدا می رساند. دل! روح و عصاره ی حیات است که بدون آن زندگی مفهوم ندارد. عشق! غایت آرزوی انسان است.بقیه ی زندگی فقط محملی برای تجلی عشق است.

...

من می خواستم عشق زن را با پرستش خدای یگانه مخلوط کنم . می خواستم "پروانه"(همسر اول شهید چمران) را بپرستم و این پرستش را در فلسفه ی وحدت جزئی از پرستش خدا بشمارم . می خواستم در وجود او محو شوم و "حالت" فنا را تجربه کنم ، می خواستم زندگی زناشویی را به پرستش و فنا و وحدت بیامیزم، می خواستم خدا را لمس کنم ، می خواستم جسم و روح را به هم بیامیزم، می خواستم هستی را در خدا و خدا را درپروانه خلاصه کنم ... ولی او چنین ظرفیتی نداشت و شاید دیگر کسی پیدا نشود که چنینی ظرفیتی داشته باشد ....

درک این واقعیت یک یاس فلسفی در من ایجاد کرده است ، احساس تنهایی شدیدی می کنم . تنهایی مطلق . یک تنهایی که من در یک طرف ایستاده ام وخدا در طرف دیگر و بقیه همه اش سکوت، همه اش مرگ، همه اش نیستی است...


پینوشت:

مطالب بالا را طبق معمول از علاماتی که بر کتاب "خدا بود و دیگر هیچ نبود" شهید چمران پیدا کردم و نوشتم. مطالبی که همیشه در گوشه ی ذهن هست...

سوالاتی که همیشه ذهن منو درگیر خودش کرده... سوالاتی که گاهی یک پاسخ میدن و گاهی دیگه پاسخی دیگر... آیا عشق در یک نگاه وجود دارد؟ می شود عاشق کسی شد که بسیار با تو متفاوت است و راهش با تو یکی نیست؟ این حس آتشین در قلب آیا عشق است یا هوس؟ این شعله هایی که از وجود انسان از یک مرد بر دل زن و بالعکس زبانه می کشد همیشگی است یا روزی پایانی دارد... تا به کجا باید عاشق بود؟ می شود عشقی در راستای عشق خدا زد؟

اونچه من تا به این سن متوجه اون شدم و درکش کردم این هست که اگر احساسی به یک جنس مخالف بر اساس شناخت و آگاهی از همراهی برای اطاعت خدا که هدف غایی بندگی و زندگی است بوجود بیاد به دلیل لینکه این هدف زوال ناپذیر هست ماندگاره... پس احساسی که به مرور بر دل آدمی بنشینه و بر اساس شناخت و کفویت هایی باشه که اصالتش در روح و وچود آدمی است و شعله ای از آتش عشق به خدای مهربان باشه ماندگاره... اینجاست که عشق های در یک نگاه... بی شناخت... بی دلیل... بوجود میاد رو تنها هوس زودگذر میدونم... هوسی که زود بوجود میاد و زود هم از بین میره... 

عاطفه و احساس لازمه ی زندگی هر کسی است... عاطفه ی یک پدر به فرزند رو اگر مورد مثال قرار بدیم میتونیم ببینیم که آیا این عشق غیر از اونی هست که خدا از اون رضایتش رو اعلام کرده... تا جایی که مانع عشق به خدا بشه؟ عشق به فر جدیدی در زندگی هم این حالت رو داره... اگر در تضاد با عشق خدا بود که من این تضاد رو ناهماهنگی راه و هدف میدونم پس محکوم به زوال هست و چیزی که محکوم به زوال هست عشق نیست و باید کلمه ی هوس رو جایگزینش کرد... شاید این گزینه ی خاص شناخت برای بوجود اومدن عشق واقعی هست که باعث شده بزرگان عشق بعد از ازدواج رو واقعی و ماندگارتر بدونند چون این عشق ناشی از شناخت واقعیات های بیشتری است... پس برای داشتن عشق نیاز به ازدواج درستی است تا درک این نعمت عظیم خدا رو بتونیم داشته باشیم.

اینها ذهنیات من هست که اینگونه متبلور شدن....

اللهم الرزقنی عشق الواقعی :) واقعیه واقعیه واقعیه...

عشق هایی کز پی رنگی بود

عشق نبود! عاقبت ننـگی بود


یک خاطره از غاده... این یعنی عشق...


صدای مصطفی او را به خودش آورد؛ امروز دیگر خانه نمی‌آیم. سعی کن محبت مادر را جلب کنی، اگر حرفی زد ناراحت نشو. خودم شب می‌آیم دنبالتان. 

آن شب حال مادر خیلی بد شد. ناراحتم، مصطفی که آمد دنبالم، مامان حالش بد است، ناراحتم، نمی‌توانم ولش کنم. مصطفی آمد بالای سر مامان، دید چه قدر درد می‌کشد، اشک‌هایش سرازیر شد. دست مامانم را می‌بوسید و می‌گفت: دردتان را به من بگویید. دکتر آوردیم بالای سرش و گفت باید برود بیروت بستری شود. آن وقت‌ها اسرائیل بین بیروت و صور را دائم بمباران می‌کرد و رفت و آمد سخت بود. مصطفی گفت: من می‌برمشان. و مامان را روی دستش بلند کرد. من هم راه افتادم رفتیم بیروت. مامان یک هفته بیمارستان بود و مصطفی سفارش کرد که: شما باید بالای سر مادرتان بمانید، ولش نکنید حتی شب‌ها. مامان هر وقت بیدار می‌شد و می‌دید مصطفی آنجا است می‌گفت: تو تنهایی، چرا غاده را اینجا گذاشتی؟ ببرش! من مراقب خودم هستم. مصطفی می‌گفت: نه، ایشان باید بالای سرتان بماند. من هم تا بتوانم می‌مانم. و دست مادرم می‌بوسید و اشک می‌ریخت، مصطفی خیلی اشک می‌ریخت. مادرم تعجب کرد. شرمنده شده بود از این همه محبت. 

مامان که خوب شد و آمدیم خانه، من دو روز دیگر هم پیش او ماندم. یادم هست روزی که مصطفی آمد دنبالم، قبل از آنکه ماشین را روشن کند دست مرا گرفت و بوسید، می‌بوسید و‌‌ همان طور با گریه از من تشکر می‌کرد. من گفتم: برای چه مصطفی؟ گفت: این دستی که این همه روز‌ها به مادرش خدمت کرده برای من مقدس است و باید آن را بوسید. گفتم: از من تشکر می‌کنید؟ خب، اینکه من خدمت کردم مادر من بود، مادر شما نبود، که این همه کار‌ها می‌کنید. گفت: دستی که به مادرش خدمت کند مقدس است و کسی که به مادرش خیر ندارد به هیچ کس خیر ندارد. من از شما ممنونم که با این همه محبت وعشق به مادرتان خدمت کردید. گفتم: مصطفی! بعد از همه این کار‌ها که با شما کردند این‌ها را دارید می‌گویید؟ گفت: آن‌ها که کردند حق داشتند، چون شما را دوست دارند، من را نمی‌شناسند و این طبیعی است که هر پدر و مادری می‌خواهند دخترشان را حفظ کنند. هیچ وقت یادم نرفت که برای او این قدر ارزش بوده که من به مادر خودم خدمت کردم. بعد از این جریان مادرم منقلب شد.


از اینجا شهید چمران از نگاه همسرش را بخوانید



:: موضوعات مرتبط: زندگی اسلامی-اخلاقی، دلنوشته ها، شهدائنا
نویسنده : زینب حیدری
تاریخ : 92/05/19
زمان : 12:22
عیــــــد فطر مبارک
|

اول: اللهم اهل الکبریاء والعظمه و اهل الجود و الجبروت...
دوم: بالاخره یعد اینهمهههههههه سال بچه محل ها رو دیدم به واسطه نماز عید فطر... زندگیمون تو مسیر درب خونه تا سوار شدن تاکسی خلاصه میشد تو محل.... بچه های خوبی بودن :) راضیم ازشون :دی
سوم: عشقی که فیلم Amelie سعی کرد ذهنمو درگیر کنه به خودش مسخره بود.هیش. توهم عشق... بی منطق... هیچ وقت به عشق در یک نگاه معتقد نبودم...
چهارم: همه فیلم هام از هارد دیسک پاک شده :(
پنجم: زدم به سینه ی سلطان عقل دست ردی/غنا به جامه ی فقر است یا جنون؟ مددی...
ششم: الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة علی ابن ابی طالب...
هفتم: بین عشق و سیاست... زندگی سیب زمینی و سیاسی... دوست هام و سیاست و همه و همه و همه ی این مقایسه ها انتخابم دومی است...
هشتم: نزدیک مهره و باز من معلم شدم :) شکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر
نهم: من دختر شیطونی هستم... اونها که  حرف نمیزنند و تعامل ندارن براشون نگرانیه درست ارتباط با نامحرم مساله نیست... مساله برای مایی که زیادی اجتماعی و شیطونیم هست...
دهم: عیــــــــــــــــــــــ ـــــــ ــــــ ـــ ـــ ــــ ـــــــ ـــــــــــ ــــــ ــــــده همه مبارک
یازدهم: وقتی گیر میکنی تو پایان نامت باید خودتو دعوا کنی... ای انسان دقیقه نود.... حقته ... بخور دختر :(
دوازهم: اللهم عجل الولیک الفرج...
سیزدهم: یا علی مددی
چهاردهم: توصیه های دخترانه ام این است که خط قرمزت رو روشن و شفاف مشخص کن... هر وقت اجازه دادی مردی یک قدم وارد خطوط قرمزت بشه... جسارتش رو خواهد کرد که به یک قدم اکتفا نکنه... 
پانزدهم: دعای امروز عید فطرم/// اللهم فک کل اسیر :(
...
آخر: اللهم الرزقنی توبتا نصوحا ترضاها...




:: موضوعات مرتبط: دلنوشته ها
نویسنده : زینب حیدری
تاریخ : 92/05/18
زمان : 10:18